راستی یادم رفت در مورد این فیلم توضیح بدم... ما صبح روز یازدهم فروردین، از باغویه راه افتادیم، اومدیم بندر چیرویه... سه تا قایق گرفتیم... (توجه داشته باشین که یه ایل بودیم)... از بندر راه افتادیم طرف جزیره هندرابی... دریا نه آروم بود و نه طوفانی... ولی باد می اومد... یه کمی که از ساحل فاصله گرفتیم، موج ها بلندتر شدند... اینکه می بینید توی این فیلم همگی داریم درباره مردن و اشهد خوندن و امثالهم با هم شوخی می کنیم به خاطر همینه... قایق ما داره خلاف جهت موج ها حرکت می کنه و وقتی از روی هر کدومشون رد می شه، نوک قایق حدوداً نیم متری از روی آب بلند می شه و بعد محکم کوبیده می شه به موج بعدی... توی این بل بشو، افشین (لیدر ارشد تیممون) دوربینش رو ور داشته فیلم گرفته... من دارم بلبل زبونی می کنم... پروین داره سعی می کنه تعادلش رو حفظ کنه (که آخر سر هم نمی تونه و ولو می شه کف قایق)... سلمان اصلاً تو باغ نیست... شادی داره به مهسا دلداری می ده... مهسا الکی الکی هی جیغ می زنه... امیر حسین دو دستی لبه قایق رو گرفته... مریم از هیجان زیاد یه بند می خنده... امید ته قایق، کنار قایق ران لم داده و محض همرنگی با جماعت، داره مثلاً ادای ما رو در می آره که هی بالا و پائین می پریم... دو تا جوون قایق ران چیرویه ای هم فقط و فقط به دریا نگاه می کنن... خلاصه دیگه....! برای خودش تونل وحشتی بود