«ربسپیر، به سبب قیافه عجیب و لهجه دهاتی و پشتکار خارق العاده ای که داشت، تا مدتی مورد استهزاء و تحقیر نمایندگان قرار داشت. این متفکر انقلابی دارای مرام واضح و مشخصی بود و به خودش اجازه نمی داد که ذره ای از آن منحرف شود و بدین جهت، نطق های او عمیق و دقیق بود، ولی چون فاقد حرارت بیان بود، نمی توانست مثل میرابو و بارانف شنوندگان را تحت تأثیر قرار درآورد، با اینکه تفکر عمیق و ژرف بینی او را نداشتند. نطق های لوشابلیه و لامیت و بیتیون و سییس، همه وقت نطق های او را تحت الشعاع می گرفتند، زیرا ربسپیر از ظاهرسازی و اغفال و بازی با احساسات نمایندگان و شنوندگان متنفر بود و حتی برای یک مرتبه هم سعی نکرد تا شنوندگان خود را، با ذکر لطیفه ای بخنداند.»
- از متن کتاب-
امکان دارد خواننده فارسی زبان، نام کتاب را به سختی بخواند. این را از این جهت می گویم که خودِ من، این نام را نزدیک به یک سال، اشتباه می خواندم. شاید به این دلیل که در رسم الخط فارسی، واج های صدادار کوتاه ( اَ ، اِ ، اُ ) هیچ ما به ازائی در حروف الفبا ندارند و برای نشان دادنشان از حرکت ها استفاده می شود. فارسی نویس با اتکا به مهارت قابل توجه اش در به خاطر سپردن تلفظ ها، هنگام نوشتن، تمام حرکت ها را حذف می کند. با اینحال هنگام خواندنِ واژه هایی که قبلاً صورت آوایی آنها را نشنیده باشد، دچار سردرگمی می شود و معمولاً تلفظ آنها را حدس می زند. پس اگر نام «ماکسیمیلیان ربسپیر»، (یکی از شخصیت های انقلاب فرانسه) را نشنیده باشید، خواندن صورت فارسی نام او کمی دشوار است. (امیدوارم مرا ببخشید که در مورد شما پیشداوری می کنیم) تلفظ صحیح نام او در فارسی « رُ ، بِس ، پی ، یِر » است.
اینطور که در این کتاب و در یکی، دو متن دیگر آمده است، برخی اوقات، فرانسوی ها، او را «فساد ناپذیر» می نامند. سابقه این لقب، به یکی از سخنرانی های «مارا» (یکی از شخصیت های انقلاب فرانسه) بر می گردد که در آن ربسپیر را «فساد ناپذیر» خوانده بود و با استقبال اغلب فرانسویان روبرو شد. تا جایی که به گفته رومن رولان، «لابیل گویار»، تک چهره ای که در سال 1791 از ربسپیر نقاشی کرده بود را با عنوان «فساد ناپذیر» نامگذاری کرد.
اغلب مبارزات سیاسی ربسپیر، در کسوت یک حقوقدان و یا نماینده پارلمانی انجام گرفته است. انگار او می خواسته با استفاده از قوانین حقوقی، زندگی فرانسویان را بهبود ببخشد. او ایده های خود را در غالب لوایح قانونی به مجلس نمایندگان می برد، بیشتر مخالفانش را با محاکمه حقوقی مغلوب می کرد، برای تحت فشار گذاشتن نجبا و فئودال ها، لوایح قانونی متعددی پیشنهاد می داد و حتی در دوره هایی که در میان سیاستمداران فرانسوی، منزوی بود، به پشتوانه قوانین، هفته ها موقعیت سیاسی خود را حفظ می کرد.
ربسپیر در زمانه ای زندگی می کرد که نظام سیاسی فرانسه از یک وضعیت سلطه سلطنتی به یک وضعیت حقوقی-بوروکراتیک تغییر می کرد. هدف اصلی سیاستمداران انقلابی فرانسه، در این دوره، اصلاح قوانین موجود و یا وضع قوانین جدید به منظور بهبود زندگی فرانسویان بود. آنها حتی برای برخی از مفاهیم انتزاعی (مانند آزادی) قوانین مشخص و مدونی تصویب کردند.
اما ویژگی بارز ربسپیر در این است که او برخلاف مرام و مسلک بیشتر چهره های انقلابی دنیا، کمتر در کارناوال های خیابانی شرکت می کرد. رومن رولان این ویژگی او را اینطور توصیف می کند: «[ربسپیر] حتی الامکان از خیابان دوری می جست و کمتر برای ملاقات خلق انبوهی که به افتخار او هورا می کشیدند، عرض اندام می کرد... ربسپیر فقط یک مرتبه به خیابان رفت و آن هم روز نهم ترمیدور بود، برای جان سپردن» (ترمیدور یکی از ماههای تقویم سنتی فرانسه است که به گمانم از شانزدهم ژولای آغازمی شود و در نیمه ژوئن تمام می شود)
با اینکه این کتاب به شرح زندگی یک شخصیت تاریخی اختصاص دارد، اما یک رساله تاریخی نیست. رومن رولان در این کتاب و چند زندگینامه دیگری که درباره مهاتما گاندی، بتهوون، میکلانژ و ... نوشته است، بیش از آنکه شخصیت تاریخی مورد نظر خود را توصیف کند، درباره او قضاوت می کند. حتی نویسنده درباره شخصیت هایی که در مقابل و یا در کنار ربسپیر قرار می گیرند، نظر خود را صراحتاً اعلام می کند. اعدام دانتون در یک جمله خلاصه شده است که «دانتون در فلان روز به گیوتین سپرده شد» اما اعدام سن ژوست را یک بند تمام توصیف کرده است.
نویسنده دیدگاه واضحی درباره قشربندی جامعه فرانسه دارد. لحن نوشته او هنگامی که اصطلاحاتی مانند نجبا و اشراف، بورژواها و حتی اسم و تعلقات حزبی و گروهی انقلابیون، در آن ذکر می شود، تردید آمیز و محتاطانه نیست. او طوری این واژه ها را بکار می برد که انگار دقیقاً می داند دارد از چه کسانی نام می برد.
ترجمه فارسی این کتاب از محمد خاوری است. من زبان فرانسه نمی دانم، اما از آنجا که متن کتاب بسیار راحت خوانده می شود و در حین خواندن آن به یاد نمی آورم که اصطلاح و یا عبارتی، کژتابی داشته باشد و یا ابهام برانگیز باشد، به چشم من ترجمه جالبی آمد. بیشتر این کتاب را در مسیر رفت و آمدهای روزانه خواندم. تا قبل از آن، فکر می کنم، نزدیک به دو سال توی قفسه خاک خورده بود. حتی یادم می آید، روزی که خواندش را شروع کردم، هیچ تصوری از آن نداشتم. به محض اینکه شروع به خواندنش می کردم، بعد از دو، سه صفحه مرا به هیجان می آورد. انگار خشونتی در جملاتش بود که به من سرایت می کرد. های و هوی خیابان را فراموش می کردم و وقایع کتاب را پیش خودم مجسم می کردم.
برای دسترسی به شناسنامه کتاب رجوع کنید به : اینجا