ReviewReviewReviewReview Höstsonaten - سونات پائیزیMar 4, '07 3:05 AM
for everyone
Category:Books
Genre: Mystery & Thrillers
Author: اینگمار برگمان - مترجم: بهروز توانی

« ویکتور: به نظر من تو-
ایوا : آشپز فوق العاده ای هستم. متشکرم عزیزم. در ضمن باید یادم باشد که برای مادر عزیز قهوه بدون کافئین درست کنم. اغلب تعجب می کنم که چرا او خوب نمی خوابد. گمان می کنم دلیلش را می دانم. اگر آن زن بطور طبیعی می خوابید، انرژی حیاتی اش اطرافیانش را نابود می کرد. بیخوابی یک تمهید طبیعی است برای اینکه او کم و بیش برای دیگران قابل تحمل باشد. (بیرون می رود و دوباره وارد می شود) فقط ببین با چه دقتی برای شام لباس می پوشد. به سر و وضع مرتبش نگاه کن که می خواهد به آدم یادآوری کند که او به هر حال یک بیوه تنها و عزادار است.»
-از متن کتاب-

سونات پائیزی یک مانده به آخرین فیلم بلند سینمایی اینگمار برگمان است که در سال 1978 ساخته شده است. با یک گروه کم تعداد، بازیگران امتحان پس داده (به ویژه لیو اولمان) و داستانی که از فرط سادگی نیازبه صحنه پردازی های نامتعارف ندارد. همه چیز در یک کشیش نشین می گذرد و در خانه ای که ساکنان آن یک زن و شوهر (ایوا و ویکتور)، دختری بیمار و زمین گیر (هلنا) و مادری تازه از سفر آمده است (شارلوت). البته گاه گاهی که کسی خاطره ای را مرور می کند، جاهای دیگری هم به تصویر کشیده می شوند. مکان هایی در گذشته مادر و دختر، به همراه آدم هایی که بیشترشان، در هنگام روایت داستان دیگر زنده نیستند.
داستان فیلمنامه، ماجرای کشمکش های یک مادر و دختر است. دختر (ایوا) بر این عقیده است که مادرش (شارلوت) در اصطلاح مردم فارسی زبان، برای او مادری نکرده و بیشتر در پی زندگی خودش بوده تا تربیت فرزندش و به ویژه توجه به او. مادر هم که یک نوازنده چیره دست پیانو است، تلاش می کند که در کشمکش ها و مشاجراتی که رخ می دهد، به نحوی که رابطه او و دخترش را تحت تأثیر قرار ندهد، از خوش دفاع کند. ویکتور (همسر ایوا) تا حدودی یک تماشاچی بی طرف است و گاه گاهی هم روایت ماجرا را بر عهده می گیرد.
فیلمنامه 85 صفحه است و باقی کتاب توضیحاتی است درباره اینگمار برگمان، اینگرید برگمان (بازیگر نقش شارلوت)، لیو اولمان (بازیگر نقش ایوا)، اسون نیکویست (مدیر فیلمبرداری) و عکس هایی از برخی از فیلم های اینگمار برگمان.
فیلمنامه کوتاه است، راحت خوانده می شود و تقریباً خالی از اصطلاحات و عبارات سینمایی است. این ویژگی آخر باعث می شود که متن شباهت زیادی به یک نمایشنامه پیدا کند. در کنار هر دیالوگ، تنها نام شخصیت ادا کننده آن و مختصری توصیفات از حرکات بازیگرها مانند (مکث)، (دفترچه قرمزی را به دست می گیرد)، (خمیازه می کشد) و ... . در حقیقت من با خواندن این متن، نمی توانم سکانس های فیلمی را که از روی آن ساخته شده است را برای خودم باز آفرینی کنم و فقط گفتگو ها و نحوه بازی بازیگر ها در آن آمده است.
علی رغم آنکه ترجمه سونات پائیزی بسیار روان خوانده می شود و لحن و ویژگی های رفتاری کاراکترها به طرزتحسین برانگیزی در آن حفظ شده است، اما گاهی مترجم برای برخی از عبارات، صرفاً معادل های فارسی فرهنگ لغتی انتخاب کرده است و همین باعث می شود که خصوصیات زبان بیگانه کاملاً در متن وجود داشته باشد.
مترجم، اولین گفتگوی شارلوت (مادر تازه از سفر آمده) و هلنا (دخترک بیمار و تقریباً زمین گیر) را این طور به فارسی برگردانده است:
«شارلوت: لنای عزیز، بغلت می کنم و می بوسمت. دستهایت را اینطور می گیرم و آنها را روی شانه هایم می گذارم. اغلب به فکر تو بوده ام. هر روز»
شارلوت یک زن میانسال اهل اروپای شمالی است و یک نوازنده پیانو. شسته و رفته و آهنگین صحبت می کند. درست مثل یک شخصیت آکادمیک. در زبان مادری او وقتی بخواهند به کسی احساسات مشفقانه خود را ابراز کنند، حرکات شفقت آمیزی از قسم در آغوش گرفتن، نوازش کردن و حتی بوسیدن را در حین انجام حرکت، بلند بلند توصیف می کنند. درست مثل اینکه معلم شما، برایتان هدیه ای خریده باشد و آنرا سرکلاس و در حضور سایر همکلاسی هایتان به شما بدهد. او هنگام دادن هدیه، این جمله آشنا را می گوید: « اینم یک جایزه برای پسر گلم، علی» ادای این جمله هم چیزی از قسم همین دیالوگ شارلوت است. شارلوت هلنا را بغل می کند، او را با نام مصغرش لنا خطاب قرار می دهد و در حین اینکه او را در آغوش می گیرد، بلند بلند می گوید: «لنای عزیز، بغلت می کنم» مثل همه خانم های میانسال متشخص اسکاندیناویایی.
این جاست که نوشته علی رغم آنکه با واژه های فارسی نوشته شده و از دستور زبان فارسی تبعیت می کند، اما بیشتر از هر چیز تداعی کننده یک زبان اروپای شمالی است.
شاید در نگاه اول، این موضوع، مورد چشمگیری به حساب نیاید. اما وقتی این جور موارد در سایر متون ترجمه شده و به دفعات تکرار می شود، کم کم لحن ها و شیوه های گفتگوی زبان های بیگانه وارد زبان فارسی می شود، که البته تصمیم گیری درباره اینکه این پدیده، خوب است یا بد، به عهده خودمان است.
به گمانم این کتاب از اردیبهشت 1380 تاکنون، تجدید چاپ نشده است. لااقل توسط همین انتشارات. پس قاعدتاً باید همان چاپ اولیه را داشته باشد. ساده و ارزان مثل کتاب های ده پانزده سال پیش.
این فیلمنامه بیشتر از هر چیز خانواده خودم را به یادم می آورد و شاید به همین خاطر است که آنرا بارها خوانده ام ولی تکه تکه و بریده بریده. با اینکه خیلی کوتاه است و بسیار روان خوانده می شود، اما من هیچ وقت نتوانستم آنرا از اول تا آخر، یکسره بخوانم.

برای دسترسی به شناسنامه کتاب رجوع کنید به:
اینجا



erfaningenia wrote on Mar 4, '07
مطلب جالبی بود. بیشتر البته اون قسمتی که در مورد نفوذ شیوه ی بیان بیگانه به فارسی نوشتی (و بی جانب داری) خطر اون رو گوشزد کردی برام جالب بود. منظورم همون بی جانب داری تحذیر کردنته. پسر گلم علی!؛
ninigol wrote on Mar 5, '07
شاید
gostham wrote on Mar 6, '07
ninigol said
شاید
شاید چی خانم عکاس...؟
strangerlady wrote on Mar 13, '07
فکر کنم چشمهام ضعیف شدند. چون فونتت به نظرم اونقدر ریز می آد که نم یتونم بخونم. یا باید برم دکتر. یا تو لطف میکنی یک سایز بزرگش می کنی؟ !!!
cicili85 wrote on Mar 18, '07
ابراز احساسات كردن به شيوه ي مردم اروپا در زبان خودشون قشنگه. ترجمه ي فارسي اون چيز جالبي از كار در نمياد. در ضمن فكر مي كنم چون رفتار احساسي خيلي قوي ندارند.نا چارند كه هم زمان حرف بزنند.ديدنش شايد جالب باشه ولي اگر مثلا جاي اون دختر بودي تاييدميكردي كه زياد هم خوشايند نيست چون حس لازمه رو منتقل نميكنه
Comment deleted at the request of the author.
Add a Comment
How would you rate this book? (optional)
   
© 2008 Multiply, Inc.    About · Blog · Terms · Privacy · Corp Info · Contact Us · Help