امروز مطلبی درباره فیلمنامه سونات پائیزی (اینگمار برگمان،1978) در صفحه شخصی ام گذاشتم. در یکی از سکانس های این فیلم، لیو اولمان (بازیگر نقش ایوا) یکی از پرلودهای شوپن را برای مادرش (شارلوت) اجرا می کند و مصرانه نظر او را درباره نحوه نواختنش می پرسد. پاسخ شارلوت برای من عمیقاً جالب است. این قطعه از فیلمنامه را برای شما نقل می کنم و بعد هم دعوتتان می کنم تا پرلود شماره 2، اپوس 28 را که در این سکانس نواخته می شود را هم گوش کنید. (البته به اضافه دو پرلود دیگر که مورد علاقه ام هستند. پرلود شماره 15،اپوس 28 و پرلود شماره 4، اپوس 28)
«(پس از نواختن قطعه)
شارلوت: ایوا، عزیزم.
ایوا: فقط همین را باید بگویی؟
شارلوت: نه، نه، من خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم.
ایوا: (خوشحال) از موسیقی خوشت آمد؟
شارلوت: از تو خوشم آمد.
ایوا: منظورتان را نمی فهمم.
شارلوت: نمی خواهی یک قطعه دیگر را بزنی؟ بخصوص حالا که همه راحت و خوبیم.
ایوا: می خواهم بدانم که چه اشتباهی کردم.
شارلوت: اشتباهی نکردی.
ایوا: اما تو چندان اهمیتی به طرز نواختن من ندادی.
شارلوت: هر کس باید تعبیر و روایت خودش را از یک اثر داشته باشد.
ایوا: بله، دقیقاً. و حالا می خواهم روایت تو را بدانم.
شارلوت: چه فایده ای دارد؟
ایوا: (خصمانه) برای اینکه من می خواهم.
شارلوت: تو الآن عصبانی هستی.
ایوا: ناراحتم برای اینکه تو فکر می کنی که ارزش ندارد روایت خودت را از این پریلود برایم بگویی.
شارلوت: خیلی خوب اگر اصرار داری باشد. (به آرامی) بیا مسائل صرفاً فنی را کنار بگذاریم. البته کارت از نظر فنی اصلاً بد نبود. هر چند باید توجه بیشتری به سبک نواختن کورتوت (آلفرد کورتوت، پیانیست سوئیسی) نشان می دادی. این کار به قوام تأبیر شخصی خودت کمک می کند. در هر حال فکر این جنبه اش را نکن. ما فقط درباره ترکیب واقعی اثر صحبت می کنیم.
ایوا: خوب؟
شارلوت: شوپن احساساتی نیست، ایوا. خیلی عاطفی است اما احساسات اثرش توی ذوق نمی زند. بین وجود احساسات در یک اثر و احساساتی بودن تفاوت عمیقی هست. پریلودی که تو نواختی از درد های سرکوفته سخن می گوید نه از خیال های خام. باید آرام و واضح اما خشن بنوازی. این اثری بسیار عاطفی و تب آلود است، اما طرز بیان آن مردانه و کنترل شده است. حالا اولین مضراب ها را در نظر بگیر. (می نوازد تا منظورش را نشان دهد) البته پیانو زدن آزارم می دهد اما من دردم را نشان نمی دهم. این قطعه هم همین طور است. حالا یک آرامش کوتاه. اما این آرامش بلافاصله از بین می رود و درد با همان شدت بر می گردد. نه بیشتر و نه کمتر. در تمام مدت یک حالت تنش کامل وجود دارد. شوپن مغرور، طعنه زن، پر احساس، زخم خورده و خشمگین بود و حالت مردانه شدیدی داشت. به عبارت دیگر، او پیرزنی با احساسات زننده نبود. این پرلود را باید طوری بنوازی که تقریباً زشت به نظر بیآید. هرگز نباید احساس ملاطفت شنونده را برانگیزد. باید خارج به گوش برسد. باید برای دستیابی به این کیفیت مبارزه کنی و به پیروزی برسی. این طور. (تمام پریلود را می نوازد)»