عشایر آهاربهار و دامنه های گلین داغی   (ادامه از پست قبل)

دسته های کوچک چندتایی کومه ها، به تناوب، در بخش های مسطح دامنه ها و در نزدیکی منابع آب (چشمه ها، جویبارها و ...) دیده می شوند. در دامنه غربی گلین داغی که یک جویبار پرآب از آن می گذشت، تعداد کومه ها از عدد انگشتان دست فراتر می رفت و حتی مردم این منطقه، با بلوک های سیمانی و مصالح ساختمانی ساده ای از این دست، روی محوطه مسطح آن حوالی، اتاق های نسبتاً بزرگی ساخته بودند که به نظر می رسید از آنها به عنوان آغل و یا انباری استفاده می کردند. در مقابل، در دامنه شرقی گلین داغی که چشمه کوچکی جاری بود و زمین شیب نسبتاً بیشتری داشت، چیزی نزدیک به پنچ یا شش کومه دیده می شد. پس محتملاً تعداد کومه ها و حتی محل استقرار آنها به دوری و نزدیکی از منابع آب و وسعت زمین های کم شیب بستگی مستقیم دارد.

گله هایی که با چوپان به چرا رفته بودند، فقط بزها و گوسفندها را شامل می شدند اما گاوها در محوطه اطراف کومه ها رها بودند و هیچ کس آنها را هدایت نمی کرد. تمام گله هایی که عصر روز اول و در فاصله بین کومه ها (تقریباً دور از محل استقرار کومه ها) دیده شد، چوپانهای مرد داشتند و دسته های بز و گوسفندی که صبح روز دوم دیدیم، توسط یک زن و یا چند کودک، در محوطه اطراف کومه ها، چرانده می شدند. شاید قاعده بر آن باشد که گوسفندها و بزها، صبح ها توسط زن خانوار و یا چند کودک (به معاونت هم) و در محوطه اطراف محل اقامت خانوار چرانده شوند و عصرها با دو یا سه نفر چوپان مرد، به مراتع دورتر فرستاده شوند.

بیشتر گوسفندهای گله ها پشم چینی شده بودند ولی تمام پشم گوسفند چیده نشده بود. گوسفند ها در نوار های موازی که از دور گردن آغاز می شد و تا روی شکم ادامه پیدا می کرد، پشم چینی شده بودند. شاید آب و هوای متغیر منطقه تالش و ارتفاعی که عشایر این منطقه در آن ساکن شده اند، باعث می شود که گله دار در چیدن پشم گوسفندها احتیاط بیشتری از خود نشان بدهد تا مبادا در اثر یک سرمای ناگهانی بخشی از گله تلف شود. و البته این نوع پشم چینی می تواند یک جور تفنن هم باشد. چیدن پشم گوسفند در نوار های موازی، نوعی نقش و نگار دادن به حیوان است که می تواند جنبه تزئینی هم داشته باشد.

 

لیسار (آنچه در این مونوگرافی می آید صرفاً درباره لیسار بالا است)

 روستای لیسار بالا در کوهپایه های جبهه غربی کوههای تالش قرار دارد و مشرف به جلگه گیلان و دریای خزر است. وقتی از جنگل به روستا نزدیک می شوید، درختهای جنگلی به تدریج جای خود را به درختهای باغی می دهند. روستا مجموعه ای از کلبه ها و زمین های اطرافشان است که حصاربندی شده اند. به نوعی می توان گفت، چیزی شبیه به یک باغ کوچه هر کلبه را در بر گرفته است. کلبه ها شیروانی های سفالی دارند و در بعضی موارد آنقدر بزرگ ساخته شده اند که به خانه های شهری شباهت زیادی پیدا می کنند. با اینحال اکثر کلبه ها کوچک هستند. سقف خانه اسکلت چوبی شیب داری دارد که بر روی آن شیروانی های سفالی قرار گرفته اند. دیوار های بیرونی خانه نیز سفید کاری شده اند و اکثر پنجره ها، نرده ها، در ها و ستون های ایوان  با رنگ های آبی خالص و سبزخالص رنگ آمیزی شده اند.

تزئینات و مصالح به کار رفته در نمای بیرونی کلبه ها، نوعی قشربندی را تداعی می کند. برخی کلبه ها بزرگتر هستند، درب و پنجره های آلومینیومی دارند و از مصالح شهری مثل سنگ مرمر در ساختن نمای بیرونی خانه استفاده شده است و برخی دیگر کوچک هستند و چهره ای کاملاً روستایی دارند. این می تواند دلیل بر متمکن بودن برخی و متوسط الحال بودن برخی دیگر باشد. با اینحال پراکندگی این نوع کلبه ها طوری است که نمی توان روستا را به محله های مشخص اعیان نشین و غیره تقسیم کرد.

در خانه روستایی که در آن صبحانه خوردیم، علاوه بر کلبه ای که محل اقامت خانواده بود، نمونه کومه عشایر تالش که پیش از این ذکر آن رفته است نیز وجود داشت. با همان شکل و شمایل و تقریباً با همان کاربری. داخل کومه با موکت و زیلو مفروش شده بود و در بخش انتهایی آن اسباب و اثاثیه صاحب خانه، با نظم و ترتیب چیده شده بود. با اینکه مردم روستای لیسار به گویشی شبیه به گویش گیلگی تکلم می کردند و عشایر آهاربهار و گلین داغی به گویشی از زبان ترکی صحبت می کردند، وجود عناصر فرهنگی مشترکی از قبیل همین کومه، فرض هم قوم بودن این دو گروه را قوت می بخشد. فرضی که با تیپ چهره و اندام شبیه به هم، مذهب، سنن و مراسم مشترک این دو گروه، بنظر می رسد که به واقعیت نزدیک باشد.

روستای لیسار یک روستای دهقانی است که با توجه به نزدیکی به دریای خزر وجود شغل صیادی نیز در آن محتمل است.

48 CommentsChronological   Reverse   Threaded
sharifhmk wrote on Jun 24, '07, edited on Jun 24, '07
دستت درد نكنه
در مورد مراسم شون چيزي ننوشتي فقط نتيجه گيري كردي
strangerlady wrote on Jun 24, '07
صبحانه چی خوردید؟ محلی بود؟ می نوشتی متن را از این هم که هست جالب تر می کرد
gostham wrote on Jun 24, '07
دستت درد نكنه
در مورد مراسم شون چيزي ننوشتي فقط نتيجه گيري كردي

شریف جان... من مراسمی از قوم تالش مشاهده نکردم، به خاطر همین توی مونوگرافی ام چیزی از مراسم و مناسک مشترکشون نگفتم... اما توی چندتا متن مردمشناختی دیگه از منطقه گیلان و آذربایجان، یه چیزهایی از این دست خوندم...بااینحال تذکرت به جائه... من توی مونوگرافی فقط باید مشاهداتم رو بنویسم...! ممنون

gostham wrote on Jun 24, '07
صبحانه چی خوردید؟ محلی بود؟ می نوشتی متن را از این هم که هست جالب تر می کرد

نون و پنیر و چایی و مربای آلبالو... مربای آلبالو محلی نبود ولی خونگی بود، نون و یه مقداری از پنیرا هم از خودمون بود... اما انصافاً چاییش فوق العاده بود... مخصوصاً چون شب رو بدون آب توی جنگل سر کرده بودیم، داشتیم با ولع چایی می خوردیم... جات خالی روشنک... البته فقط سر سفره صبحانه...!؟

erfaningenia wrote on Jun 24, '07
منم با شریف موافقم
در مورد شغل صیادی هم نتیجه گیری کردی. هرچند قید احتمالا رو ذکر کردی. می ذارم به پای اعصاب خوردیت. ولی اگر من استاد بودم و تو دانشجو بابت این اشتباه بهت صفر داده بودم ها!؛

می تونیم، صفر می دیم، چیه باباجون؟ اعتراض دارِی؟
برو آموزش ببین کی جوابتو می ده!؛
hamisheh wrote on Jun 24, '07
من بعضی وقتها یاد ناصر خسرو قبادیانی میفتم
:-"
erfaningenia wrote on Jun 24, '07
من بعضی وقتها یاد ناصر خسرو قبادیانی میفتم
:-"
.یه چیزی. سفرنامه ی ناصرخسرو جعلیه ها. اصلا سندیت نداره
hamisheh wrote on Jun 24, '07
اینو از کجا گفتی؟
چطور؟
mahmir wrote on Jun 24, '07
بازم ممنون ، این پشم چینی گوسفندا چه جالب وخنده دار بود ، چشامو بستم تصور کردم ، ... خندم گرفت ، البته این چیزا واسه من یکی عادیه ، خداروشکر در جایی بودم که همه نوع تنوع وتحولی رو دیدم ،....... فرض کنید یک روز صبح در خواب و بیداری با چشای پف کرده از شب قبل نخوابیده ِ سر پا ایستاده ، ... بری سر کلاس بعد یکی بهت سلام کنه ، به زور چشات رو باز کنی نگاش کنی و بخواهی بگی علیک همینجور دهنت باز بمونه ، چون طرف موهاش رو به صورت شطرنجی تیغ زده !!! ببخشید من همه جا همینجور حاشیه میرم ،
آره خب گوسفندا الهی نازیا

این روندی هم که تو روستاها داره طی میشه ، خیلی آزاردهنده است ( علاوه بر تفاوت طبقاتی که شما ذکر کردید ) مصالح جدید ، سبکهای شهری ، کوچه های آسفالته شماره گذاری شده ، ..... ولی از یک طرف هم گاهی بهشون حق میدم ، اونا هم تقصیری ندارن ، ........ مثلا جایی که خودم شاهد بودم وقتی میبینن که باید با کلی زحمت برن سنگ بیارن تا دیوار سازی کنند که اون هم چند سالی یکبار باید بهش برسن وتعمیرات ، خب ترجیح میده با هزینه کمتری دیوار بلوکی بزنه ، به حساب خودش با کلاس هم میشه !!! اون روستایی دیگه به این فکر نمیکنه من شهری میخوام برم اونجا لذت بصری ببرم ، اون هشتش گرو نهش ِ، تازه خیلی هم هنر کرده که مها جرت نکرده ،
اووووووووووووه باز روده درازی!!!
erfaningenia wrote on Jun 25, '07
اینو از کجا گفتی؟
چطور؟
.قبول کن دیگه. از خودم که در نیاوردم
munes wrote on Jun 25, '07
من تو آموزش یه پارتی دارم علی آقا
:))
gostham wrote on Jun 25, '07
یو هوووووووووووووووووووو...!
خدا رو شکر...!
عرفان جان تحویل بگیر...!؟
gostham wrote on Jun 25, '07
اوه... حالا کو تا ناصر خسرو قبادیانی... ساناز...!؟
erfaningenia wrote on Jun 25, '07
gostham said
یو هوووووووووووووووووووو...!
خدا رو شکر...!
عرفان جان تحویل بگیر...!؟
.من تو آموزش دو تا آشنا دارم. علی جان تحویل بگیر
erfaningenia wrote on Jun 25, '07
.خاله جان پارتی بازی ممنوع. استاد راهنما هرچی بگه همون باید بشه
gostham wrote on Jun 25, '07
.من تو آموزش دو تا آشنا دارم. علی جان تحویل بگیر
به تعداد که نیست... به کیفیت ئه... آشنای هما، مدیر آموزش ئه... هه...!؟
munes wrote on Jun 25, '07
آخه من با استاد راهنما هم آشنا دراومدم
:)
munes wrote on Jun 25, '07
بهم ميگه خاله
;))
munes wrote on Jun 25, '07
انقدر مي گيم چرا پژوهش تو مملكت نيست
حالا يه دانشجوي پژوهشگر پيدا شده
بايد تحويلش گرفت
:))
sharifhmk wrote on Jun 25, '07
پژوهش؟؟!!ا
پژوهشگر؟؟!!ا
چه كلمات زيبايي به چه ..... تبديل نشده اند
munes wrote on Jun 25, '07
؟؟؟؟
hamisheh wrote on Jun 25, '07
مگه من گوسفندم... خب دلیل خواستم که پس فردا خواستم همینو به یکی بگم یه دلیلی چیزی داشته باشم
پیش فرض که نمی تونم بکنم
:-"
hamisheh wrote on Jun 25, '07
حالا ببین کی گفتم
باید امضای تو رو هم بگیرم برای روز مبادا
:-"
sharifhmk wrote on Jun 25, '07
munes said
؟؟؟؟
زياد سخت نگير
يه حرف مردونه بود
فلسفه حرف مردونه رو هم از مائده بپرس
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
مگه من گوسفندم... خب دلیل خواستم که پس فردا خواستم همینو به یکی بگم یه دلیلی چیزی داشته باشم
پیش فرض که نمی تونم بکنم
:-"
راستش الان دسترسی به منبع مکتوب ندارم. تو عجالتا در مورد ناصر خسرو سکوت کن تا من منابع رو بهت معرفی کنم. خوب؟
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
munes said
بهم ميگه خاله
;))
فقط به خاطر خاله.
ولی...دفعه ی دیگه پوست علی رو می کنم ها، به گوشش برسونین!؛
gostham wrote on Jun 26, '07
فقط به خاطر خاله.
ولی...دفعه ی دیگه پوست علی رو می کنم ها، به گوشش برسونین!؛
آهای... برو دم خونه خودتون داد و بیداد کن...!؟
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
هوی.... نفس کش... بیا جلو بینم....کی می آد به جنگ من؟
جلوی لوله ی تفنگ من؟
کی می رخسه با آهنگ من؟
کی می شنگه با دلنگ من؟
جلوی لوله ی تفنگ من؟
ترنگ من
درنگ من
جلوی لوله ی تفنگ من؟
سرنگ من
آهنگ من
فشنگ من و قشنگ من
جلوی لوله ی تفنگ من؟
کلنگ من
هونگ من
شلنگ من و بالنگ من
جلوی لوله ی تفنگ من؟
تفنگ من و حبیب من و عزیز من
طبیب من
عجیب من
غریب من
حبیب من و عزیز من
تفنگ من
آهنگ من
حبیب من
عزیز من
بیا بریم به مهمونی
می خوام برم تله فیزیون
بخورم پفک نمکی
چاق بشم
چله بشم
آقا راننده
یالا بزن رو دنده
می خوام برم در پیش مجری
برم بشم همکار مجری
آقای راننده سرت سلامت
گردش امروزت گندش درآمد
در آمد ابوعطا
پیش درآمد ماهورخان
رنگ هفت اورنگ
اورنگ من و شلنگ من
جلوی لوله ی تفنگ من
-----

علی جان می دونی به این چی می گن؟
جریان سیال ذهن
تو به ذهن اعتقاد داری؟
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
یه چیزی
من به ذهن اعتقاد ندارم. به روح هم ندارم. به جسد هم حتی اعتقاد ندارم. بهم هم گفتن چند بار که پسرجان بیا اعتقاد بیار، برای زندگیت هم خوبه، جواب می گیری. ولی من اعتقاد ندارم؛
gostham wrote on Jun 26, '07
تا پاکش نکردم خودت پاکش کن...!؟
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
امان از دست این ابنای بی اعتقاد روزگار
ببین که شطحیاتی که روانه نمی شه از دهن نجسشون
خدایا توبه
خدایا توبه
این علی آقا رو هم بفرست جهنم که انشالله اون جا آدم بشه
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
حیفت نمی آد پاکش کنی؟
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
حالا چی کار می کنی؟
پاک می کنی؟
پاک نکن
جون عرفان پاک نکن
آثار باستانی محسوب می شه ها. یونسکو می آد سایت ات رو به عنوان محوطه ی باستانی ثبت می کنه؛
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
امسال هم گویا ما محوطه ی باستانی در فهرست آثار جهانی نداشتیم. تو هم شدی هم دست وزارت سد سازی و برق گرفتگی رئیس جمهور محبوب؟
gostham wrote on Jun 26, '07
تو مثل اینکه پاک به هم ریختی...! باز چی به خوردت دادن عرفان...!؟
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
زنگ بزن خونه بهت می گم
gostham wrote on Jun 26, '07
امتحان دارم پسر... زنگ می زنم، سه ساعت حرف می زنیم... کارهام می مونه...!؟ باشه پنج شنبه...!؟
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
پس باشه شنبه.
چون من هم همین مشکل رو دارم!؛
strangerlady wrote on Jun 26, '07
خوبه عرفان. تو می تونی. همینطور ادامه بده.
erfaningenia wrote on Jun 26, '07
آه....
ای آباجی کهترین

به خدایان سوگند که رعد غران از سینه ی من رخت بر بسته است، و شیرها در کنار موژگان شهر، ریشخندم می کنند به خموشی
شغالان، این طغرائیان مو سرخ قسم خورده ی هادس که پوزه شان تا دیروز در لاش مردگان برگرفته از بلم کارون می بود، امروز سر در مغز استخوانم فرو کرده اند و کاسه ی سرم
آه که من جر خورده ام، از زور زیادی درس های کنکور
آه....!؛
mahmir wrote on Jun 26, '07
!!آهان ، درس میخونین
munes wrote on Jun 27, '07
خوب يه استراحتي بدين به خودتون
نگران شديم
:)
erfaningenia wrote on Jun 27, '07
!ای خاله. پس این وقتایی که می آم رو مولتی چه کار می کنم. ذات درس مشکل داره
hamisheh wrote on Jun 29, '07
خوبه حالا یه ماه نشده که شروع کردی

تو از همون اول لوس بودی زیادی
:-"

منابع چیه؟ منبع... من از وقتها و حوصله ها ندارم، آخرشم هیچی نمی فهمم بدتر
فیلم پسرخاله هم که نگاه می کنی... :-"
erfaningenia wrote on Jun 29, '07
!یه کتابیه که من اسمش رو فراموش کردم، گیر می دی ها
hamisheh wrote on Jun 29, '07
تو دقت نمی کنی
من کجا گفتم اسم کتاب چیه. فقط گفتم منبع نه منابع، یعنی من نمی تونم اگه چندتا باشن بخونم

شرط اول رتبه یک شدن دقت هستش
:-"
erfaningenia wrote on Jun 29, '07
!آهان! ولی اگه همه ی سوال ها این طوری بیاد تو کنکور که من ردم
hamisheh wrote on Jul 1, '07
ها؟ نه خب، اینو گفتم که بترسونمت
:-"
برو درستو بخون بچه اینقدر گیر نده به کلمات من
Add a Comment
   
© 2008 Multiply, Inc.    About · Blog · Terms · Privacy · Corp Info · Contact Us · Help