گورستان روستای کوهساره (کوهسارده)

 در انتهای جاده ای که از شهر هیر به روستای کوهساره منتهی می شود و تقریباً در ورودی روستا، (پیش از آنکه دورنمای روستا، از پشت تپه ها دیده شود) یک گورستان وجود دارد. تعداد انگشت شماری از قبرها، سنگ قبر دارند که روی آن مختصری از اسم و مشخصات متوفی حک شده است. بقیه قبور با سنگ چین های نامنظم، فقط نشانه گذاری شده اند. در هر سنگ چین، یک سنگ نسبتاً باریک به صورت عمودی و  در یکی از دو سر قبر قرار گرفته اند و گویا همین نشانه و البته حافظه مردم محلی کمک می کند تا معلوم شود که هر قبر متعلق به چه کسی است. قبور، موازی با هم و در جهت قبله، در دو سوی یک راه خاکی که گورستان را به دو نیم می کند، قرار گرفته اند.

نمونه چنین گورستانی در روز دوم سفر، حدود یک ساعت پیاده روی بعد از دامنه های گلین داغی (قله ای به ارتفاع 2906 متر در منطقه تالش) بر روی یکی از پستی و بلندی های دره های آن حوالی دیده شد.

 

عشایر آهاربهار و دامنه های گلین داغی

 عشایر این منطقه علاوه بر گوسفند، بز و گاو که حیوانات مولد گوشت، لبنیات، پشم و پوست هستند، یک گله اسب و قاطر هم داشتند که بنظر می رسد احتیاجات آنان به حیوانات بارکش را تأمین می کند. با اینحال در حین پیاده روی در جاده های خاکی مسیر، بارها موتور سیکلت سوارانی دیدیم که ظاهر محلی داشتند و در حین تردد و یا حتی حمل بار بودند. از آنجا که عشایر این منطقه در محیطی کوهستانی ساکن شده اند، به نظر می رسد که از موتور سیکلت به عنوان ما به ازای ماشینی حیوانات بارکش استفاده می کنند. (جالب اینجاست که در منطقه فارس هم که عشایر بیشتر اوقات سال را در دشت به سر می بند، جیپ لندرور همین نقش را بازی می کند)

کومه های عشایر این منطقه (که نوعی سیاه چادر به حساب می آیند) بر روی یک محوطه مستطیل شکل با ابعاد تخمینی5 متر در 3 متر بر پا می شوند. اسکلت کومه، چوبی است. دیواری به بلندی حدود یک متر، با تخته های چوبی، میخ و سایر اتصالات فلزی، روی محیط مقطع مستطیل شکل کومه ساخته می شود. روی این دیوار چوبی، با شاخه های دراز درختان  منطقه (که زائده های آنها بریده شده)، سقفی گنبدی شکل ساخته می شود. به این صورت که هر شاخه یک ضلع کومه را به ضلع مقابل آن وصل می کند و در شاخه هایی که دو ضلع دیگر را به هم وصل می کند، مثل تار و پود پارچه تنیده می شود (یکی از رو، یکی از زیر). روی این اسکلت چوبی را با مشما و نمد می پوشانند و در بخشی از دیواره چوبی دور کومه، دری یک پاشنه ای تعبیه می کنند (معمولاً در انتهای یکی از اضلاع بزرگ مستطیل).

ارتفاع کومه کمتر از بلندی قد یک انسان است. در حقیقت اعضای بالغ خانوار نمی توانند در کومه راست بایستند. بنظر می رسد که کارهای روزمره بیشتر در خارج از کومه انجام می شود و از کومه فقط به عنوان یک اقامتگاه و جایی برای نگه داری اسباب و اثاثیه زندگی استفاده می کنند. جایی که در آن فقط می توان خوابید، غذا خورد و یا از میزبان پذیرایی کرد.

گویا کومه و محوطه جلوی آن (که در بیشتر موارد مشاهده شده، حصاربندی شده بود و از آن به عنوان آغل احشام استفاده می شد) در مالکیت یک خانوار است. حتی در بعضی موارد، کومه هایی که خالی بودند و تنها اسکلت چوبیشان باقی مانده بود، قفل یا علامتگذاری شده بودند. این نشان می دهد که اگر خانواری برای مدتی کومه خود را ترک کند، مالکیت کومه، برایشان محفوظ می ماند.

علت آنکه مصرّانه اصطلاح خانوار را به جای اصطلاح خانواده بکار می برم این است که امکان دارد در نظام خویشاوندی عشایر این منطقه، صورت خانواده گسترده معمول باشد که دسته بزرگی از افرادی که پیوند خونی با هم دارند را در خود جای می دهد. این جور خانواده معمولاً شامل چند خانوار است و محتملاً در چند کومه مستقر می شود. 


17 CommentsChronological   Reverse   Threaded
mahmir wrote on Jun 23, '07
چه سفرنامه خوب و با ریزجزییات قابل تاملی ، دستتون درد نکنه ، تنها یک چیز اطلاعات من از قسمت بالای نقشه ایران اندک است ، این عشایر از چه نژادی بودند ،.... در ضمن شما که مشخصه زیاد اهل گشت وگذار هستید در برخورد با این گورستانها اگربر روی قبرها نشانی از چیزی شبیه یک وسیله مثلا کارد یا قیچی همچین چیزی دیدید حتما عکس بگیرید ، من مشتاقم

رسیدن هم به خیر ، خسته نباشید ، مطئنا نیستید
hamisheh wrote on Jun 23, '07
خوشم میاد از این جور روستاها
sharifhmk wrote on Jun 23, '07
تشكر بابت اينكه مارا در اين سفر به همراه خودت بردي
munes wrote on Jun 23, '07
چقدر سادگی این زندگی رو آدم تاثیر می ذاره
ممنون از سهیم کردن ما تو این تجربه
gostham wrote on Jun 24, '07

ساناز، شریف و هما... دستتون درد نکنه... خیلی ممنون... رپلای های شما، آدم رو مشتاق می کنه که صفحه اش رو زود به زود به روز بکنه... مطمئناً اگه شما، روشنک، عرفان و بقیه کانتکت هام باهام در ارتباط نبودید، خیلی از این نوشته ها اصلاً آپلود نمی شد و یا حتی اصلاً نوشته نمی شد... !
بازهم ممنون از این که نوشته هام رو می خونید...!

gostham wrote on Jun 24, '07
mahmir said
این عشایر از چه نژادی بودند

ماه میر... من نژاد اون ها رو نمی دونم ولی اگه بخوایم از روی چهره، اندام و زبانی که بهش تکلم می کنن قومیتشون رو حدس بزنیم... باید بگم که تشابه زیادی از نظر چهره و اندام به مردم گیل و دیلم دارند اما به یکی از گویش های ترکی صحبت می کنند... این منطقه اسمش تالش ئه و ظاهرا قومی با همین اسم توی این منطقه (از تالش ایران تا جلگه لنکران جمهوری آذربایجان) زندگی می کردن که این دسته ای که ما باهاشون برخورد کردیم ظاهراً یه قسمتی از اون قوم اند... حتی زبان و یا لااقل گویشی به اسم تالشی وجود داره که من تو یکی، دو تا منبع خوندم که به زبان پهلوی خیلی نزدیکه... با اینحال چون من باهاشون مراوده نداشتم، گپ نزدم و فقط داشتم تماشاشون می کردم، نتونستم در مورد خصوصیات قومی شون از خودشون کسب اطلاع کنم...

البته راستش رو بخوای، اینقدر توی سفر ذهنم مشغول طبیعت منطقه بود که زیاد در این مورد کنجکاوی نکردم... الآن که پرسیدی تازه یادم افتاد... دستت درد نکنه از نکته سنجیت...!

erfaningenia wrote on Jun 24, '07
gostham said
روی این اسکلت چوبی را با مشما و نمد می پوشانند
مشمع!
یارب این زاهد خود بین که به جز عیب ندید
دود آهیش در آئینه ی ادراک انداز
strangerlady wrote on Jun 24, '07
رسیدن به خیر.
خرس دیدی؟
gostham wrote on Jun 24, '07
رسیدن به خیر.
خرس دیدی؟

نه... ولی یه شب که تو جنگل خوابیدیم، هر چی تکون می خورد فکر می کردم خرسه...!
چطوری روشنک... خیلی وقته صفحه ات رو بروز نکردی...!؟

gostham wrote on Jun 24, '07
مشمع!
یارب این زاهد خود بین که به جز عیب ندید
دود آهیش در آئینه ی ادراک انداز

جدی...! «مشمع»...! مطمئنی... من دو سه جا مشما خوندم ها...
ای بابا من دوازده، سیزده ساله دارم یه لغت رو اشتباه می نویسم...!

erfaningenia wrote on Jun 24, '07
gostham said

ماه میر... من نژاد اون ها رو نمی دونم ولی اگه بخوایم از روی چهره، اندام و زبانی که بهش تکلم می کنن قومیتشون رو حدس بزنیم... باید بگم که تشابه زیادی از نظر چهره و اندام به مردم گیل و دیلم دارند اما به یکی از گویش های ترکی صحبت می کنند... این منطقه اسمش تالش ئه و ظاهرا قومی با همین اسم توی این منطقه (از تالش ایران تا جلگه لنکران جمهوری آذربایجان) زندگی می کردن که این دسته ای که ما باهاشون برخورد کردیم ظاهراً یه قسمتی از اون قوم اند... حتی زبان و یا لااقل گویشی به اسم تالشی وجود داره که من تو یکی، دو تا منبع خوندم که به زبان پهلوی خیلی نزدیکه... با اینحال چون من باهاشون مراوده نداشتم، گپ نزدم و فقط داشتم تماشاشون می کردم، نتونستم در مورد خصوصیات قومی شون از خودشون کسب اطلاع کنم...

البته راستش رو بخوای، اینقدر توی سفر ذهنم مشغول طبیعت منطقه بود که زیاد در این مورد کنجکاوی نکردم... الآن که پرسیدی تازه یادم افتاد... دستت درد نکنه از نکته سنجیت...!

اقوام تالشی، ترکیب نژادی عجیبی دارند
کولی ها (مثلا گدارها) قسمتی از این اقوام هستند
گیلک ها نیز به شدت با تالش ها آمیخته اند
کردهای کرمانج در منطقه ی تالش پراکنش زیادی دارند ولی اختلاط خونی کمتری پیدا کرده اند
آذری ها نیز از دیرباز در بین تالش ها بوده اند
اقوام تاتی که در واقع آذری ها غیر ترک زبان هستند جمعیت بسیار مهم تر تالش امروز هستند در واقع همین تاتی هستند که به زبان پهلوی گونه ای سخن می گویند و به نظر من زبانشان بیشتر به پهلوی اشکانی مشابهت دارد، اقوام تاتی و زبان تاتی یکی از مهم ترین زبان هایی ست که پیوند نزدیکی با زبان های ایرانی میانه نشان می دهد و به زعم بنده، می بایست به همراه زبان های کردی و بلوچی و تبری به عنوان زبان های ایرانی میانه دسته بندی شوند نه ایرانی نو.
گذشته از همه ی این اقوام، قوم تالش که نام این منطقه و بقیه ی اقوام غیر بومی به آن ها بر می گردد یکی از اقوام باستانی مناطق کوهستانی تپورستان هستند که امروزه جز در خود تالش، در مناطق جنوبی تر البرز، یعنی منطقه ی تالقان (تالکان) نیز ساکن اند. به نظر بنده قدمت اقوام تالش، شاید حتی به اندازه اقوام کاسی (کاشی ها و قزوینی های باستانی) بوده باشد؛
erfaningenia wrote on Jun 24, '07
gostham said

نه... ولی یه شب که تو جنگل خوابیدیم، هر چی تکون می خورد فکر می کردم خرسه...!
چطوری روشنک... خیلی وقته صفحه ات رو بروز نکردی...!؟

می دونی جدیدا در منطقه ی تالش راکون هم دیده شده؟
من خودم راکون تالش رو دیدم، احتمالا از روسیه اومده. ولی خوب.... خرس، پلنگ، گرگ و گراز، چهار تا حیوون نه چندان مهربون این منطقه هستند که امیدوارم غافلگیرت نکنند. به خصوص تو شب؛
شب مال اوناست. اگه ببیننت حتما می زنن؛
می زنن یعنی یه جوری که بقیه ی عمرت رو روی صندلی چرخدار یا حتی تخت بیمارستان بگذرونی، اگر زنده بمونی؛
erfaningenia wrote on Jun 24, '07
gostham said

جدی...! «مشمع»...! مطمئنی... من دو سه جا مشما خوندم ها...
ای بابا من دوازده، سیزده ساله دارم یه لغت رو اشتباه می نویسم...!

اشکال نداره. بزرگ می شی یادت می ره.
راستی حاج علی، الان خونه ای دیگه؟
یه زنگی به من می زنی؟
strangerlady wrote on Jun 24, '07
Louis Althusser was born at Birmandreis, Algeria (then a colony of France), October 16, 1918. He was briefly imprisoned in concentration camps in World War II. In 1948 he took his degree in philosophy from the Ecole Normale Supérieure in Paris and taught there for the next 32 years. In 1980 he strangled his wife and lived most of the next ten years, until his death in 1990, confined to mental asylums.

علی تو این رو می دونستی؟ فرض کن....
حالم یک جوری شد.
منظورم دو خط آخره !
mahmir wrote on Jun 24, '07
ممنون


amirdadras wrote on Jul 1, '07
بدون ما ولي خوش نگذشته
gostham wrote on Jul 1, '07
بدون ما ولي خوش نگذشته
خوش که گذشت ولی جای شما رو هم خالی کردیم... انصافاً یادتون بودیم... از افشین بپرس...!؟
Add a Comment
   
© 2008 Multiply, Inc.    About · Blog · Terms · Privacy · Corp Info · Contact Us · Help