اسلام آباد (شاه آباد)
بیشتر ساکنان دهستان های منطقه قیر (از توابع قیروکارزین) که از آنها عبور کردیم، از عشایر قشقایی اسکان یافته هستند. برخی از مردها کلاه دوگوش قشقایی، به سر می کنند و هرازگاهی زنانی با لباس عشایر، در حال کار در زمین های زراعی، باغ ها و یا در حال چراندن گله دیده می شوند.
بیشتر خانه ها با بلوک های سیمانی ساخته شده اند و در اغلب موارد مشاهده شده، سقف خانه، حصیری است که بر روی تیرک های چوبی پهن کرده اند و روی آنرا به ضخامتی حدود 15-20 سانتیمتر، با ملات و مصالح و سپس با قیر پوشانده اند.
در چند مورد نایلونی را روی سقف انداخته بودند و با طناب های کنفی که به انتهایشان بلوک های سیمانی آویزان بود، روی سقف محک کرده بودند. این کار شباهت زیادی به شیوه محافظت سقف سیاه چادر های قشقایی دارد که سقف سیاه چادر را با مشما و نمد می پوشانند و سپس با طناب هایی که به انتهای آنها قلوه سنگ هایی آویزان است، در جای خود تثبیت می کنند.
طبق گفته میزبان ما در اقامت روز یازدهم فروردین، اکثر مردم این منطقه و روستاهای اطراف آن، به کشت غلات، سیفی جات و باغداری (خرما و مرکبات و ... ) مشغولند. کشاورزی و باغداری در شاه آباد و منطقه قیر، که زمین نسبتاً حاصلخیزی دارد و آب کافی در اختیار کشاورزان است، تقویم به خصوصی ندارد و در اغلب ماههای سال، زمین زیر کشت است. بویژه در ماههای سرد سال، کشت زیر مشما رواج دارد.
هنگام عبور از میان دهستاهای منطقه قیر، چند بار، گله های نسبتاً بزرگ گوسفند و بز دیدیم. تعداد بزها در گله بسیار زیاد بود و در بیشتر موارد مشاهده شده، بیشتر از نیمی از گله را تشکیل می دادند. ظاهراً، بز برای دامداران منطقه، نسبت به انواع دیگر، دام مطلوب تری به شمار می آید.
میزبانان ما، طبق گفته سلمان رسولی (همسفر ما) از تیره هاشم خانی طایفه عمله قشقایی بودند.
عروسی طایفه موصولو (Müs.sull.lü)
طایفه موصولو (از طوایف ایل قشقایی) شامل تیره های محمودلی، مقصودلی، بداخلو، اسلاملو، شبانکاره و کوهمره است. چهره مردهایی که در عروسی شرکت کرده بودند، بسیار شبیه به هم بود، که ظن هم طایفه بودن همه آنها را تقویت می کرد. زاویه خارجی چشم مردها، کمی از زاویه داخلی آن، پائین تر بود و ابرو نیز به تناسب این ترکیب چشم، حالتی خمیده به سمت پائین داشت. گونه های بیشتر چهره ها برآمده و موی بیشتر مردها صاف و بدون حالت بود. موی مجعد و پر پیچ و تاب اصلاً دیده نمی شد.
رنگدانه پوست چهره بیشتر حاضرین، بویژه مردها، قهوه ای بود. اما در میان خانم ها، چند چهره با پوست روشن نیز دیده می شد.
تعداد انگشت شماری از مردهای مسن طایفه، کلاه دوگوش قشقایی به سر گذاشته بودند و لباس بیشتر مردها طرح و دوخت بومی یا محلی نداشت. طبق گفته یکی از اهالی طایفه، این اواخر فقط چوپان ها، کلاه بر سر می گذارند و باقی مردان طایفه، از گذاشتن کلاه دوگوش سر باز می زنند.
برای عروسی، سیاه چادر بزرگی بر پا کرده بودند که محوطه نسبتاً وسیعی را در بر می گرفت.
سیاه چادر ها در امتداد اضلاع مستطیلی بزرگ برپا شده بود که میهمانان در آنها پذیرایی می شدند و از محوطه میدانگاه میان آنها، برای رقص و بازی استفاده می کردند. برای ورود و خروج به میدانگاه میان سیاه چادر ها، یکی از اضلاع مستطیل را تا نیمه چادر زده بودند.
در یکی از کنج های مستطیل، دو نوازنده کرنا و نقاره قرار گرفته بودند و بدون استراحت می نواختند. چادر نوازندگان و چند چادر دیگر، به صورت هرمی نوک تیز و باقی چادرها، به شکل و شمایل معمول سیاه چادرهای قشقایی (سیاه چادرهایی با سقف صاف و تیرک های چوبی بلند) برپا شده بودند.
در اطراف سیاه چادرها، ماشین های میهمانان به صورت نامنظم، پارک شده بود. اگر چه لندرور و وانت نیسان بیشترین فراوانی را در میان ماشینهای میهمانان داشتند اما تعدادی ماشین های شهری هم در میان اتومبیل ها دیده می شد.
زن ها در یک ضلع مستطیل نشسته بودند و اغلب رو به میدانگاه چوب بازی مردها را تماشا می کردند. مردها هم بخشی از میدانگاه را خالی کرده بودند و هر دفعه، دونفر، یکی با یک چوب بلند (تیرک چوبی) و دیگری با یک چوب کوتاه (چیزی شبیه به چماق) در وسط محوطه، بازی می کردند.
بازیکن تیرک به دست، یک سر تیرک را روی زمین می گذاشت، به صورت مورب نگه می داشت و در پشت آن پناه می گرفت، و بازیکن چماق به دست، با خیز برداشتن و چرخاندن متناوب چماق، مترصد فرصتی بود تا بتواند به حریف خود ضربه ای وارد کند. بازیکن تیرک به دست، با خیز برداشتن بازیکن چماق به دست، به عقب می جهید و گاهی هر دو از محوطه خارج می شدند.
علی رغم شلوغی میدان گاه، غربیه ها به سرعت شناخته می شدند. به طوری که بر سر حضور یک غربیه و تصویر برداری وی از مراسم عروسی، دعوایی در گرفت. با اینحال با گروه ما که توریست های شهری بودیم، رفتار دوستانه ای داشتند و در هنگام زد و خورد به نشانه حمایت، ما را به گوشه ای که چادر نوازندگان قرار داشت، هدایت کردند تا غائله در سوی دیگر میدان گاه بخوابد و کسی از جمع ما آسیب نبیند.
بعد از چوب بازی مردان، محوطه برای زنان خالی شد و بیشتر میهمانان، (زن و مرد با هم) دور میدان گاه ایستادند به تماشای رقص دسته جمعه زنان که گویا با دستمال های رنگی انجام می شد. (ما این صحنه را هنگام سوار شدن به اتوبوس و از دور تماشا کردیم.)